X
تبلیغات
رایتل

خودنویس

... خودنویس یعنی دنیای واقعی فردا با بودن در مجاز امروز به شرط آنکه واقعی بمانی....

سه‌شنبه 5 خرداد 1383 ساعت 10:39 ق.ظ

در نیمه های راه ......

گل در بر و می در کف و معشوق به کام
                       سلطان جهانم به چنین روز غلامست
                                              در مذهب ما باده حلال است لیکن
                                                                       بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است

با فکرم داشتم بازی می کردم که یه دفعه ازم پرسید : فرق بین بیابانگرد کویر نشین رو که یه لیوان آب گرمش یه روزی قدر تمام یه ملک ارزش پیدا کرد رو با پادشاه همون ملک میدونی چیه ؟ بهش خندیدم و با تمسخر گفتم : همون فرقی که بین من و تو هست . یعنی تو در من هستی و من با تو اما تو بدون من موجودیت نداری اما من بدون تو همچنان موجودیتم رو حفظ می کنم . نگاهم کرد و به آرامی گفت : نه! فرق بین بیابانگرد و پادشاه مثل فرق بین من و دلته نه فرق بین تو و من ؛‌ پس چیزی که این وسط نیست تویی چون تو نیستی .....
بیابانگرد و پادشاه هر دو هستند
بیابانگرد و پادشاه هر دو فکر میکنند
بیابانگرد و پادشاه هر دو نگاه  می کنند
بیابانگرد و پادشاه هر دو احساس می کنند
بیابانگرد و پادشاه هر دو دل بسته اند و اسیرند اما
بیابانگرد بی پادشاه میتوانست باشد و پادشاه بدون او نه
بیابانگرد در فکر زنده نگه داشتن بود و پادشاه فکر زنده ماندن
بیابانگرد نگاهش به ارزش آب بود و پادشاه به ارزش همه ملکش
بیابانگرد با آب احساس پادشاهی می کرد و پادشاه احساس ضعف و
بیابانگرد دل به گذشته و آینده اش دوخته بود و پادشاه دل به حال و آینده از دست رفته
.... پس اون چیزی که اون وسط معامله شد آب بود و ملک ، نه انسان با انسان ؛ اینجا هم همینطور . معامله بر سر دارایی کم یک هستی در برابر تمام دارایی بی انتهای هستی دیگر است . دیر بجنبی همان هستی کم را هم از دست می دهی. یعنی معامله بی معامله . یعنی باختی ؛چشماش را بست و گفت:حالا فرق بین بیابانگرد زرنگ و پادشاه بی تدبیر رو فهمیدی ؟! 
                   با محتسب عیب مگویید که او نیز
                                                           پیوسته چو ما در طلب عیش مدامست
نظرات (7)
گاهی اوقات تجربه هامون تلخه - خودمونم مقصریم - همیشه خودمون - درست مثل همون تجربه ای که بیابانگرد از زندگیش میبره و پادشاه - مسلما یکی نیست ولی بعضی اوقات برای یه تجربه آیا نیازه که همه چیزتو از دست بدی و بعدش بفهمی اشتباه بوده - حتی پول بی مقدارتو ... پس در اینصورت محتاط بودنی که در انسان ودیعه گذاشته شده چیه؟ اگه اینطوره باید بگم من یه روز می میرم اگه زمان مرگم رسیده باشه از زیر دیوار شکسته چه رد بشم و چه رد نشم فرقی نداره - پس رد می شم !!!!!!!!
همه چیزها اونچیزی نیست که ما ارزش میدونیم یا بی ارزش ...
خیلی چیزهای دیگه هم در حاشیه هست ...
در پناه حق صدر عزیز ...
سه‌شنبه 5 خرداد 1383 ساعت 11:06 ق.ظ
امتیاز: 0 0
سلام.خوبی؟ چرا اسم وبلاگت خودنویسه اما آدرسش خودکاره ؟؟؟
سه‌شنبه 5 خرداد 1383 ساعت 11:38 ق.ظ
امتیاز: 0 0
اگه انسانی به عین الیقین برسه دیگه شکی در دونش باقی نمیمونه - علت شک نقص بشریه و کامل نبودنش و ناآگاه بودنش و اگه به درجه آگاهی حقیقی برسه شکی باقی نخواهد ماند - هر چند اون موقع انسانی هم نیست !!!!!!!!....
در پناه حق صدر عزیز
چهارشنبه 6 خرداد 1383 ساعت 01:20 ب.ظ
امتیاز: 0 0
صدر عزیز و مهربان سلام ...

اما داستان ما به گونه ای دگر است که ما در پیشگاه پادشه هان ِ عطوفت و مهر همچون شما قرار گرفته ایم نه پادشه هان ملک ....و با پیاله ای خالی همیشه به سرزمین مهرتان قدم می گذاریم تا با پیاله لبریز از عشق و مهربانیو ادب به ایاممان بر گردیم ...

ارادتمند
چهارشنبه 6 خرداد 1383 ساعت 05:19 ب.ظ
امتیاز: 0 0
کد جدیدتر...
پنج‌شنبه 7 خرداد 1383 ساعت 12:09 ب.ظ
امتیاز: 0 0
سلام تمامی دارایی ما قلبی خالی از نیرنگ است هر چند به چشم دیگران غرق نیرنگ باشی بیابانگرد لب تشنه ولی دل خون بود.
پنج‌شنبه 7 خرداد 1383 ساعت 04:01 ب.ظ
امتیاز: 0 0
ووووو عجب متنی.فعلا نمی تونم نظر بدم. باید دوباره بخونمش.
موفق باشی عزیز
یا حق
پنج‌شنبه 7 خرداد 1383 ساعت 07:50 ب.ظ
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :