X
تبلیغات
رایتل

خودنویس

... خودنویس یعنی دنیای واقعی فردا با بودن در مجاز امروز به شرط آنکه واقعی بمانی....

گل در بر و می در کف و معشوق به کام
                       سلطان جهانم به چنین روز غلامست
                                              در مذهب ما باده حلال است لیکن
                                                                       بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است

با فکرم داشتم بازی می کردم که یه دفعه ازم پرسید : فرق بین بیابانگرد کویر نشین رو که یه لیوان آب گرمش یه روزی قدر تمام یه ملک ارزش پیدا کرد رو با پادشاه همون ملک میدونی چیه ؟ بهش خندیدم و با تمسخر گفتم : همون فرقی که بین من و تو هست . یعنی تو در من هستی و من با تو اما تو بدون من موجودیت نداری اما من بدون تو همچنان موجودیتم رو حفظ می کنم . نگاهم کرد و به آرامی گفت : نه! فرق بین بیابانگرد و پادشاه مثل فرق بین من و دلته نه فرق بین تو و من ؛‌ پس چیزی که این وسط نیست تویی چون تو نیستی .....
بیابانگرد و پادشاه هر دو هستند
بیابانگرد و پادشاه هر دو فکر میکنند
بیابانگرد و پادشاه هر دو نگاه  می کنند
بیابانگرد و پادشاه هر دو احساس می کنند
بیابانگرد و پادشاه هر دو دل بسته اند و اسیرند اما
بیابانگرد بی پادشاه میتوانست باشد و پادشاه بدون او نه
بیابانگرد در فکر زنده نگه داشتن بود و پادشاه فکر زنده ماندن
بیابانگرد نگاهش به ارزش آب بود و پادشاه به ارزش همه ملکش
بیابانگرد با آب احساس پادشاهی می کرد و پادشاه احساس ضعف و
بیابانگرد دل به گذشته و آینده اش دوخته بود و پادشاه دل به حال و آینده از دست رفته
.... پس اون چیزی که اون وسط معامله شد آب بود و ملک ، نه انسان با انسان ؛ اینجا هم همینطور . معامله بر سر دارایی کم یک هستی در برابر تمام دارایی بی انتهای هستی دیگر است . دیر بجنبی همان هستی کم را هم از دست می دهی. یعنی معامله بی معامله . یعنی باختی ؛چشماش را بست و گفت:حالا فرق بین بیابانگرد زرنگ و پادشاه بی تدبیر رو فهمیدی ؟! 
                   با محتسب عیب مگویید که او نیز
                                                           پیوسته چو ما در طلب عیش مدامست
نوشته شده در سه‌شنبه 5 خرداد 1383ساعت 10:39 ق.ظ توسط صدر | 7 نظر|