جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
خیلی حوصله حرف زدن با هم را نداشتیم .
حتی حوصله سوال و جواب کردن هم نداشتیم .
حتی حس و حال مرور کردن هم نداشتیم .
تکیه دادم به تخت و سرم و بالا گرفتم و حرکت ابرها رو تماشا کردم .
اومد بالای تخت نشست و شروع به تماشای گل قالی رو تخت کرد .
چشمام و بستم و آروم گفتم : فکر می کنی دنیا مال آدم خوباست یا آدم بدا ؟!
رفت و پایین و آروم گفت :نمی دونم فقط خدا کنه دنیای آدم خوبا مال آدم بدا نشه!
سرم و آوردم پایین و چشام و باز کردم و گفتم : ولی خدا کنه دنیای آدم بدا مال خوبا نشه !
کس ندیدست ز مشک ختن و نافه چین
آنچه من در سحر از باد صبا می بینم
دیگه ما رو نمشمری؟ به ما سر نمیزنی؟
مطلبت قشنگ بود اما چه بخوایم چه نخوایم آدم خوبا و بدا تو یه دنیا زندگی میکنن !