X
تبلیغات
رایتل

خودنویس

... خودنویس یعنی دنیای واقعی فردا با بودن در مجاز امروز به شرط آنکه واقعی بمانی....

دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد
                           چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
                                                 آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
                                                                  آه از آن مست که با مردم هوشیار چه کرد
پرده رو آروم کنار زد و گفت : اگه قرار باشه یه روز من و از دست بدی چکار می کنی ؟!
فراز و نشیب این زمونه همیشه بر دل و کام ما آدم ها نیست چرا که خیلی وقت ها پیش میاد  که باید در عین نیاز تظاهر به بی نیازی کنی فقط برای اینکه بمونی ! گوشه پرده رو گرفتم و صورتمو با تعجب بهش نزدیک کردم و گفتم : یه بار دیگه بگو ! رفت پشت سرم و آرام در گوشم گفت : گفتم اگر قرار باشه یه روز من و از دست بدی چکار می کنی ؟!‌ آپولو که نخواستم هوا کنی یه سوال ساده پرسیدم ! با همه رقم افکار و بازیهاش ساخته بودم الا این یکی که بد جوری عصبانیم کرده بود.فکر کردم یه چیزی بگم که دیگه از اینجور شوخی ها نکنه ! برای همین با لبخندی تصنعی گفتم : مطمئن باش که دنیا برام تموم نمیشه ! لبخند زمان داری زد و گفت : ولی خوب میدونی که تو به غیر از من دنیایی نداری ، برای اینکه .....
تو بدون من تنها یک نگاهی
تو بدون من تنها یک فکر ساده ای
تو بدون من تنها یک حرکت کاملا نا تمامی
تو بدون من تنها یک صدای رو به خاموشی هستی
تو بدون من تنها یک ترانه ی زیبا اما بی رمق و نا هماهنگی
تو بدون من تنها یک تصویر ی که از دور جلوه گره و از نزدیک دلخراش
تو بدون من تنها یک حدسی که هیچ وقت جرات فکر شدن رو پیدا نمی کنه
راست می گفت ؟! نمی دونم ، یعنی نمی خواستم که بدونم ! شاید برام غیر قابل تصور بود! دلم میخواست بگم که نه اما نمیشد . .. نه .. از حافظم پاک شده بود، بهش خیره شدم و بلند گفتم : باختی ، خودت از خودت ! ابروهاش و تو هم کشید و گفت : فکر می کنی ! رفتم پشت سرش و آروم دم گوشش گفتم : قبول ،‌حرف هایی که زدی اما بدون تصویری که تو از دنیای من داری مثل تصویری که از دنیای خودت داری !‌ برگشت و با عصبانیت گفت : من مطمئنم که تو دنیات همینیه که من گفتم ! دستم و گذاشتم رو شونش و گفتم : حرف هایی که زدی درست درست بود اما به شرطی که من دنیایی داشته باشم ....... 
                  ساقیا جام میم ده که نگارنده غیب
                                                   نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد
نوشته شده در یکشنبه 4 مرداد 1383ساعت 12:03 ب.ظ توسط صدر | 11 نظر|